|
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید نتواند که ره تاریک و لغزان است. نفس کز گرمگاه سینه می اید برون ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت. نفس کاین است پس دیگرچه داری جشم ز چشم دوستان دور یا نزدیک مسیحای جوانمرد من!ترسای پیر پیرهن چرکین! هوا بس ناجوانمردانه سرد است...ای... دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای! منم من مهمان هر شبت لولی وش مغموم. منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور. نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم بیا بگشای در بگشای دلتنگم. حریفا!میزبانا!میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت. هوا دلگیر درها بسته سر ها در گریبان دستها پنهان نفس ها ابر دلها خسته غمگین درختان اسکلت های بلور اجین. زمین دلمرده سقف اسمان کوتاه غبار الود مهر و ماه زمستان است |
|
|
